الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

89

الغدير ( فارسى )

اين خبر كه به گوش عايشه رسيد ، سخت بناليد و پس از هرنماز معاويه و عمرو عاص را نفرين مىكرد . « 1 » گويند : چون سر او را بريدند ، آن را نزد معاوية بن ابى سفيان در دمشق فرستادند و در آنجا گرداندند ، و اين اولين سرى در اسلام است كه در همه جا گردانده شد . « 2 » تصويرى ديگر از شهادت محمد بن ابى بكر معاويه در سال 38 ه عمرو بن عاص را با چهار هزار سپاهى به همراهى معاوية بن حديج و ابو الاعور سلمى به مصر فرستاد و عمرو را تا زنده بود ، حكومت مصر داد . آنان در محلّى به نام مسنّاة با محمّد بن ابى بكر كه از طرف على حكومت مصر داشت ، روبرو شدند و جنگى ميانشان درپيوست كه كنانة بن بشر در آن كشته شد و محمّد بن ابى بكر به مناسبت اينكه يارانش او را تنها گذاشتند ، فرار كرد و در نزد مردى به نام جبلة بن مسروق مخفى شد . پس از آن جاى او را شناختند و معاوية بن حديج و يارانش او را محاصره كردند . آنگاه محمّد بن ابى بكر بيرون آمد و با آنها جنگيد و كشته شد ، و معاوية بن حديج و عمرو بن عاص او را در پوست خرى كردند و آتش زدند . اين فاجعه در ناحيتى از مصر به نام كوم شريك اتفاق افتاد . نقل كرده‌اند كه اين جنايت در حالى صورت گرفت كه هنوز محمّد بن ابى بكر رمقى از حيات داشت . خبر كشتن محمّد و يارانش كه به معاويه رسيد ، اظهار شادمانى كرد و چون على از كشته شدن محمّد و شادمانى معاويه خبر يافت ، فرمود : اندوه ما دربارهء او به قدر شادمانى آنهاست و از وقتى كه وارد اين جنگها شده‌ام ، بر هيچ كشته‌اى چنين اندوهگين نگشته‌ام . او دست‌پروردهء من بود و من او را فرزند خود مىشمردم . او با من به نيكى رفتار مىكرد و برادرزادهء من بود . « 3 » اين اندازه غم كم است و

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى : 6 / 58 - 61 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 154 ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 313 ، 314 ؛ النجوم الزاهرة : 1 / 110 . ( 2 ) . النجوم الزاهرة : 1 / 110 . ( 3 ) . محمد بن ابى بكر ، از طرف مادر ، برادر عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب بود .